تبليغاتX
komodivari
 

تفالی بر دیوان خواجه

امروز یهو دیدم که ای دل غافل چند وقته که ما اینقد سرمون شلوغه که دیوان حافظ رو به کل یادمون رفته

ومثل قدیما حافظ نمیخونیم.

خلاصه با کلی خجالت از محضر حافظ وکلی سلام و صلوات و عذر خواهی که شرمندتم خواجه، بابا جوونی کردیم واینا... تفالی زدیم به دل دریایی این عارف بی ریا ،ورند ونظربازوشیخ ومحتسب وصوفی رومجددا ملاقات خیالی کردیم.حافظ در جوابه تفال ما اینطور به میدون اومد:

هرگزم نقش تو از لوح ودل جان نرود                         هرگزازیاد من آن سرو خرامان نرود

ازدماغ من سرگشته خیال دهنت                             بجفای فلک   و   غصه دوران نرود

در ازل بست دلم باسر زلفت پیوند                           تاابد سرنکشد وز سر پیمان  نرود          

هرچه جزبار غمت بر دل مسکین منست                 برود از دل من وزدل من آن نرود

آنچنان مهرتوام در دل وجان جای گرفت                    که اگرسر برود از دل واز جان نرود

خلاصه هی ما سرخ شدیم هی حافظ مرام میزاش برامون.

آخه  ما کلی با هم سرو سودا داشتیم یه زمانی یادمه تا ۳شب ما با هم حال میکردیم آخه اون زمان که این اینترنت واس ام اس و فیس بوک این چیزا که نبود.

ولی انصافا هیچ مطالعه ای لذت بخش تر از مطالعه شعر نیست وهیچ شعری لذت بخش تر از غزلیات دیوان حافظ نیست.

پیشنهاد من به دوستان عزیزه خوبم اینه که اگه دوست دارین وارد وادی حافظ بشین یه مروری هر چند گذرامثلا برین به یک کتابخونه  وبرین سمت قفسه حافظ شناسی و یکی دوتا از کتابهای تفسیر دیوان حافظ رو بخونید.بهاء الدین خرمشاهی یا علامه محمد قزوینی کتاب در این زمینه زیاد فراوان دارند.یه یک ساعت وقت بزارین بعد اونوقت من بهتون میگم وقتی که دیوان حافظ رو برمیدارین و میخونید میبینید که حافظ چطور باشما صحبت میکنه وسنگ صبوری میکنه درد های شمارو بدون اینکه  شما حرفی به حافظ گفته باشین.اینه اون حافظی که قرآن زبر بدارد با چهارده روایت.

به امید اینکه روزی برسه که حافظ رو بفهمیم ...        

 


 

نوشته شده توسط amir در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 ساعت 7:30 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


کلیدهای موفقیت3

 توانایی های مغز و ضمیر خودآگاه و ناخوداگاه

در این  جلسه می خواهیم کمی پیرامون مغز و ذهنمان صحبت کنیم.


مغز انسان قابلیت های خارق العاده ای دارد، به طور که از آن به "پیچیده ترین رایانه جهان" یاد می کنند.


جالب است بدانید کار یک ثانیه ی مغز انسان برابر است با صد سال کار یک سوپر کامپیوتر که می تواند 4 میلیون محاسبه در ثانیه انجام دهد.


با این تعاریف نابغه کسی است که تنها از 15 درصد ظرفیت مغز خود استفاده می کند، چنانچه ما تنها از نیمی از ظرفیت مغز خود استفاده کنیم می توانیم در چندین رشته ی دانشگاهی دکترا بگیریم و به چند زبان زنده ی دنیا مسلط شویم.


می توان گفت دلیل اصلی عدم بهره گیری درست از ظرفیت مغزی، انسانهایی دور و بر ما هستند، کسانی که با سخن گفتن از ناتوانی ها و کمبودها، خلاقیت و امید را از ما می گیرند.


در این جلسه تلاش می کنیم ، ضمن آشنایی با مغز راه های بهتر استفاده کردن از این ذخیره ی فوق العاده و عظیم خدادای را بیاموزیم.


مغز انسان به دو صورت تقسیم بندی می شود:


1)تقسیم به نیم کره ی چپ و راست: با توجه به عدم ارتباط بحث با این موضوع، تنها به گفتن این جمله بسنده می کنیم که نیم کره ی چپ کارهای تحلیلی ، و قیاسی حرف زدن را بر عهده دارد و نیم کره ی راست با تجسم فضایی ، قوه تحلیل و هنر ارتباط دارد.


2) تقسیم به نیمکره ی بالا و پایین : فرامين فعاليت هاي ارادي در نيمه بالاي مغز و در ضمير خودآگاه ، و فرامين امور غير ارادي در نيمه پايين مغز و در ضمير ناخودآگاه صورت مي پذيرد.


کارهای ارادی مثل زمانی که خودمان را باد می زنیم ، رانندگی می کنیم ، آشپزی می کنیم ، راه میرویم و تصمیم می گیریم . این اعمال مربو ط به بخش خود آگاه ذهن است که شامل نیمه بالای مغز است.


کارهای غیرارادی مثل ضربان قلب ، هضم غذا ، عمل جریان خون ، این قبیل اعمال مربوط به نیمه پایین مغز است و نمی توان در آن دخل و تصرف کرد و این همان ناخودآگاه ذهن است.

 

امابراستی چه تفاوتی بین خودآگاه و ناخودآگاه ذهن است؟

در قرآن با توجه به  آيه 31 سوره بقره و آيه 53 سوره اسرا درمیابیم ،  ضمير ناخودآگاه انسان همه کلمات را به دقت خارق العاده اي شناخته و به محض شنيدن يک واژه معني دار ، چه مثبت و چه منفي ، آن را مورد تجريه و تحليل قرار داده و با تکرار مکرر ، آن را بزرگ مي کند و ما   تازه به اين موضوع و حقيقت رسيده ايم که دين چه گفته ؟ و منظور از آيات الهي چيست ؟ و اينکه چرا در اسلام تاکيد بر تکرار اذکار گشته ؟ براي مثال چرا در روز دوشنبه 100 بار يا قاضي الحاجات مي گوييم ؟


تمام اين رموز در آيات قرآن کريم و بيانات رسول اکرم و امامان و دين اسلام موجود است ، در حالي که دانشمندان در دانشگاه هاروارد و استنفورد ، تازه به اين نتيجه رسيده اند که رمز موفقيت در تکرار است ، امروزه دانشمندان معتقدند که نبوغ اکتسابي است    و 95 درصد از انسانها مي توانند در يک زمينه خاص نابغه شده و به نبوغ برسند ، وکليد دستيابي به آن فقط و فقط در سايه تکرار است.

 


جا دارد برای تکمیل بحث مربوط به مغز ، چهار قانون کلیدی مغز را نیز بیان کنیم :


قانون 1 – هرعملی که بصورت عادت وتکرار درآید کنترل عصبی آن عمل از بالای مغز یعنی ضمیر خودآگاه به پایین یعنی ضمیر ناخودآگاه می رود . به عبارت دیگر باتکرار یک عمل ارادی ، آن عمل تبدیل به یک عمل غیر ارادی میشود مثل تایپ کردن...


قانون 2 _ هر پیامی که به مغز خطور می کند یا گفته می شود در ضمیر ناخودآگاه تاثیر می گذارد و چنانچه تکرار شود ، اثر آن چندین برابر خواهد بود. روزانه 5 هزار اندیشه از مغز ما عبور می کند و متاسفانه اکثر این اندیشه ها منفی است.


بنابراین باید بسیار مراقب واژه هایی که به کار می بریم ، موسیقی هایی که گوش می دهیم ، حرفهای اطرافیانمان و ... باشیم ، چرا که همه ی واژه ها از نظر ضمیر ناخودآگاه بار معنایی مثبت یا منفی دارند.


مثلا وقتی می گوییم : من بدبختم ، ضمیرناخودآگاه این ورودی را پذیرفته و تکرار می کند.


قانون 3 _ گاهی ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه در زمینه ای باهم درتعارض قرار می گیرند مثل زمانی که می خواهید ازپلی معلق عبور کنید . ناخودآگاه به شما میگوید نرو ، دست و پا چلفتی و خودآگاه میگوید ، برو..ء
قانون 4 _ هرگاه ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه در انجام امری باهم به توافق برسند توانشان در هم ضرب میشود و توانایی فرد در انجام یک رفتار چندین برابر میشود


 

نوشته شده توسط amir در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ساعت 0:19 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


کلیدهای موفقیت 2


عوامل مؤثر بر شکل گیری تحول

در قسمت اول ، پیرامون لزوم تحول و تشنه بودن برای پیشرفت و تحول صحبت کردیم در جلسه ی دوم چند عامل مهم برای شروع تحول را بیان می کنیم


1.پرهیز از وعده دادن و امروز و فردا کردن:
یکی از بزرگترین مشکلات ما همین است که هر زمان می خواهیم تغییر در زندگی و اجرای برنامه هایمان را آغاز کنیم معمولا چنین جملاتی به کار می بریم:


"از فردا شروع می کنم."


" الان حوصله شو ندارم"


" از ماه بعد آدم جدیدی می شم"


دلیل اصلی به کار بردن چنین جملاتی این است که یا تشنه ی تحول و تغییر نیستیم و یا آنقدر افق هایمان دور و دست نیافتنی و آرمانی است که ذهن ما نمی تواند برای آن برنامه ریزی کند.


2.شروع به انجام تغییرات جزئی
همانطور که در قسمت قبل گفتیم ، ذهن ما طوری ساخته شده که تمایل برای برنامه بلندمدت ندارد، برعکس از تغییرات کوچک استقبال می کند، طبیعی است که در مقابل هر تغییر کوچکی مقاومت خواهد شد.چنانچه این مسئله حتی قانون فیزیکی است، قانون سوم نیوتن می گوید، " در مقابل انجام کار مقاومت خواهد شد." در مقابل ، ما به عنوان کسی که می خواهد تغییر در زندگی خود به وجود آورد باید از تغییرات کوچک و جزئی شروع کرده و خود را پایبند به آنها کنیم تا مجموع این تغییرات کوچک ، عادات و رفتارهای ما را تغییر داده و منجر به تحولات بزرگ در زندگی مان شود.

 


به مثالهای زیر توجه کنید:


تصمیمی که داریم                                                     مثال برای تغییرات جزئی
کاهش وزن                                                           ممنوع کردن صرف شیرینی
کاهش تدریجی حجم شام
روزانه 15 دقیقه پیاده روی


بهبود عملکرد در محل کار                                          صبح 15 دقیقه زودتر به محل کار رفتن
شروع خواندن یک کتاب برای کسب مهارتهای شغلی


روابط بهتر با همسر                                        همسر را با لحنی محبت آمیز صدا زدن
افزایش تعداد دفعات لبخند زدن به همسر
3 بار تعریف کردن از همسر در روز

 

3.شرطی شدن :شرطی شدن سه مرحله مهم داشته و در راه ایجاد تحول، نقش مهمی ایفا می کند. شرطی شدن در واقع عادت کردن تدریجی به برخی تغییرات است. مراحل شرطی شدن به این ترتیب است:

شرط گذاری ، مراقبت ، حساب و کتاب

حال به توضیح هر یک می پردازیم:


الف) شرط گذاری: همانطور که گفتیم ذهن ما وعده های طولانی مدت را نپذیرفته و به سختی برای آن برنامه ریزی می کند . مثلا کسی که می گوید " دیگر از این پس دروغ  نمی گویم " نمی تواند از ذهن خود توقع برنامه ریزی برای رسیدن به چنین مقصودی را داشته باشد.


پس چه بهتر که ذهنمان را با تصمیمات خودهمسو کنیم تا نتیجه ی بهتری به دست آید، به همین منظور ما شرط های کوتاه مدت یک روزه با خود می گذاریم ، مثلا من " امروز" برای کاهش وزن خود شیرینی نمی خورم. به همین ترتیب می توانیم موارد دیگری را نیز به شرط گذاری روزانه خود اضافه کنیم.


به طور مثال مثال :


" امروز سر کلاس با دقت به حرف های اساتیدم گوش می دهم."


" امروز در محل کار بهترین بازده را خواهم داشت."


"امروز به پدر و مادرم بی احترامی نمی کنم."


" امروز به همسرم در کارهایش کمک می کنم."


و....

 

 

دقت کنید که شرط ها برای همان روز است . یعنی به ذهن خود بگویید " همین امروز این موارد را رعایت کن نه تا آخر عمر" بهمین ترتیب اگر در روزهای دیگر هم به همین ترتیب پیش برویم می توانیم به تدریج تغییراتی مهم را در خود به وجود آوریم. این از مرحل شرط گذاری.


ب) مراقبت: همانطور که در بخش قبلی گفتیم ، بلافاصله پس از تصمیم به تغییرات کوچک ، موانع سر راه ما سبز می شوند و در واقع در مقابل تغییر ، مقاومت می شود. گفتیم که این یک " قانون طبیعی " است.
پس برای اجرای صحیح شرط هایی که صبح با خود گذاشته ایم ، احتیاج به " مراقبت " داریم، یعنی باید همواره مراقب مقاومت و تله هایی که بر سر راه پایبندی به شروط صبحگاهی ما قرار می گیرد ، باشیم و منتظر چنین مقاومت هایی و آماده برای مقابله با آن باشیم.


بنابراین ، پس از شرط گذاری صبحگاهی، نیاز به مراقبت از شروط و قول و قرار های خود در طول روز داریم.


حال چناچه مراقبت هم کردیم ولی باز هم در تله ی عادات گذشته ی خود گرفتار شدیم چه کنیم.


مثلا شرط گذاشتیم برای کاهش وزن شیرینی نخوریم. طبق قانون مقاومت در مقابل تغییر ، همان روز همکار ما با یک جعبه شیرینی تر به محل کار آمد، ما هم علی رغم مراقبت نهایی تسلیم شدیم و چند شیرینی تر خوردیم! اکثر ما در چنین مواقعی به خاطر اراده ضعیف یا راحت طلبی می گوییم، " امروز که خراب شد ، باشه از فردا شروع می کنم" .این دقیقا خطای بزرگتری از تسلیم و زیر پا گذاشتن شرط است.


راه درست این است که در درجه نخست مراقبت و قدرت اراده خود را بالاتر ببریم تا چنین اتفاقی نیفتد ، اما چناچه به هر دلیلی شرط خود را زیر پا گذاشتیم ، بلند شویم  و در ادامه روز به شرط و مراقبت خود ادامه دهیم.
لطیفه ای هست که می گویند، " فردی در یک خیابان شلوغ و پرتردد زمین خورد و برای این که در مقابل مردم ضایع نشود تا مقصد نیم خیز رفت."


ما به این لطیفه و کار فرد می خندیم ولی در واقع در مواردی خود ما نیز پس از زمین خوردن سینه خیز می رویم و این تله ی جدی تری است که باید مراقب آن باشیم و چناچه شرط خود را زیر پا گذاشتیم  بلند شویم و باز به راه خود ادامه دهیم و تصمیم بگیریم در ادامه ی روز بیشتر مراقب باشیم.


ج) حساب و کتاب: در پایان هر روز با مرور شرط های صبحگاهی و مراقبت هایی که در طول روز داشتیم عملکرد خود را بررسی کرده و نقاط قوت و ایرادت خود را تحلیل می کنیم.
درست مثل یک تیم فوتبال که پس از انجام هر بازی ، با دیدن فیلم آن بازی ، عملکرد خود را بررسی و تحلیل می کنند، ما نیز در پایان روز باید آنچه را در طول روز گذشته، بازبینی کنیم، اگر در پایبندی به شرط موفق بوده ایم ، خدای خود را شکر کنیم و چنانچه  در تله افتادیم و شرط را زیر پا گذاشتیم ، مراقب باشیم تا روز بعد در آن تله  که موجب شکستن شرط شده است ، نیفتیم


 

نوشته شده توسط amir در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ساعت 0:19 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


کلیدهای موفقیت1

 


میل به کمال و بهتر شدن در وجود تمامی ما انسان ها وجود دارد، همه ی ما دوست داریم انسان های بهتری باشیم . شاید در عمل کمی ضعیف کار می کنیم ولی تمایل به بهتر شدن در آفرینش ما وجود دارد.
به بیان دیگر می توان گفت فلسفه و هدف نهایی از خلقت و حضور در هستی بهتر شدن و حرکت به سمت کمال است . چنان که حضرت علی علیه السلام فرمودند : " هر کس دو روزش مثل هم باشد زیانکار است."

 


قطعا بهتر شدن و حرکت به سمت کمال -هر چند کوچک- تأثیر شگرفی بر زندگی ما می گذارد، چنانچه این تغییرات با صبر و استقامت و استمرار توأمان گردد، تأثیری چند برابر خواهد داشت.


سایت بانکی قصد دارد در راستای حرفه ای تر کردن فضای کسب و کار در کشور و هم چنین کمک به شما کاربران محترم در راه بهتر زندگی کردن، سلسله مقالات و راهکارهایی را بدین منظور نشر نماید.


این سلسله مقالات برداشتی است از کلاس " تکنیک های موفقیت" استاد شاهین فرهنگ است که در تابستان سال 1385 در فرهنگسرای پرسش اصفهان برگزار شد.

.


بخش اول :


لزوم تحول


مهمترین چیزی که قبل از شروع مراحل تحول در زندگی باید بدان توجه کرد ، احساس نیاز و به بیان بهتر " تشنه بودن برای تحول" است . باید با تمام وجود به جایی برسیم که باید زندگی روزمره را تغییر داده و به سمت بهتر شدن حرکت کرد.


اهمیت تشنه بودن برای رسیدن به هدف در هر راهی که نیاز به اراده و صبر و استمرار دارد ، قابل انکار نیست.
می گویند در یک مهمانی ، صاحبخانه فراموش کرده بود آب بر سر سفره بگذارد ، مدتی گذشت و مهمانها یکی یکی تشنه شدند ، اما تنها به گفتن اینکه "تشنه شدیم" و "آب کجاست" اکتفا می کردند ، میزبان که مرد زیرکی بود ، در دلش گفت اینها در واقع هیچ کدام تشنه نیستند .


ناگهان یکی از مهمانها از جای خود برخاست و در حالی که اطراف را به جستجوی آب نگاه می کرد گفت : " پس این آب کجاست؟"
میزبان با دیدن تلاش مهمانش ، رو به سایر میهمانها کرد و گفت :" هیچ کدام از شما در واقع تشنه نیستید ، تشنه ی واقعی کسی است که به طلب آب از جای خود بر می خیزد و به دنبال آن همه جا را جستجو می کند.


قدم اول تحول نیز "تشنه بودن" است ، باید بخواهیم و سپس از جایی که هستیم برخیزیم و حرکت کنیم .


 

نوشته شده توسط amir در جمعه دوم اردیبهشت 1390 ساعت 11:35 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


سال نو مبارک

سلام به همه دوستان خوبم

ضمن تبریک سال نویک غزل طنزکه خیلی هم موضوعیت داره با این ایام تقدیم به همه شما میکنم.

سال خوبی داشته باشید.دوست دارتان امیر

نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
عید می آید و اجناس گران خواهد شد
قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد
همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
و سرا پای وجودم نگران خواهد شد
می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد
می رسد مرحله ی سخت و نفس گیر خرید
نوبت گند ترین کار جهان خواهد شد
کل عیدی و حقوقم به شبی خواهد رفت
بر سر جیب بغل ،فاتحه خوان باید شد
یک الف آدم و یک عائله آنهم پر خرج
وقت فرسودن اعصاب و روان خواهد شد
پول را با علف خرس یکی می دانند
فکر کردید که منطق سرشان خواهد شد
هانیه نعره بر آرد که ندارم مانتو
کامران از پی او تیز دوان خواهد شد
که پدر کفش و کت و پیرهنی می خواهم
بعد از او نسترنم مرثیه خوان خواهد شد
سام هم لنگه ی جوراب به پا می گوید
شستم از پنجه اش امسال عیان خواهد شد
قیمت پسته به قلب من ِآسیب پذیر
باز هم وای که آسیب رسان خواهد شد
زیر بازارچه با قیمت ماهی یا گوشت
آسمان دور سرم پُر دَ وَران خواهد شد
مغز گردو شده مانند طلا مثقا لی
مغزم از قیمت آن سوت کشان خواهد شد
کمرم گشت که در خانه تکانی سرویس
حالیا نوبت این فک و دهان خواهد شد


 

نوشته شده توسط amir در شنبه ششم فروردین 1390 ساعت 8:23 بعد از ظهر موضوع داستان | لینک ثابت


دیوار شیشه ای ذهن

 

یه دانشمند یک آزمایش جالب انجام
 داد...
 اون یه
 آکواریوم شیشه ای ساخت و اونو با
 یه دیوار شیشه ای دو قسمت
 کرد.

  تو یه
 قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت
 و در قسمت
 دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد
 علاقه ی ماهی بزرگه
 بود
 .

  ماهی
 کوچیکه تنها غذای ماهی
 بزرگه بود و دانشمند به اون  غذای دیگه
 ای نمی داد... او برای  خوردن ماهی کوچیکه بارها و
 بارها به طرفش حمله می کرد،
 اما هر بار به یه دیوار نامرئی می
 خورد.  همون
 دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد
 علاقش جدا می  کرد.

  بالا خره
 بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک
 منصرف شد. اون باور کرده بود که
 رفتن به  اون طرف
 آکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار
 غیر ممکنیه.

  دانشمند
 شیشه ی وسط  رو
 برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز
 کرد، اما ماهی بزرگه هرگز به سمت
 ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز
 قدم به سمت  دیگر
 آکواریوم نگذاشت.
  می دونین
 چرا؟

  اون دیوار
 شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی
 بزرگه تو ذهنش یه
 دیوار شیشه ای ساخته بود.
  یه دیوار
 که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی
 سخت تر
 بود
  اون دیوار
 باور خودش بود.  باورش به
 محدودیت


  ما هم اگه
 خوب تو اعتقادات خودمون جستجو
 کنیم، کلی دیوار
 شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی
 مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی
 هاشون هم اون
 بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما
 وجود  دارند

  هر فردی
 خود را ارزیابی می کند و
 این برآورد مشخص خواهد
 ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی
 توانید بیش از آن چیزی  بشوید که
 باور دارید هستید،
 اما بیش
 از آنچه باور دارید می توانید
 انجام دهید

  نورمن وینست
 پیل


 

نوشته شده توسط amir در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 ساعت 1:8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


ازدواج


 

روزی از ميلتون ؛ شاعر معروف انگليسی پرسيدند :چرا وليعهد انگلستان می تواند در چهارده سالگی بر تخت سلطنت بنشيند و سلطنت کند ؛ اما تا هيجده سال نداشته باشد نمی تواند ازدواج کند ؟؟

گفت : بخاطر اينکه اداره کردن يک مملکت از اداره کردن يک زن بمراتب آسان تر است !!!

 

 

بهاء الواعظين می نويسد : در ابتدای مشروطه ؛ بخانه ای رفتم ؛پير زن و دختر جوانی آنجا بودند .


پير زن پرسيد : منظور از مشروطه چيست ؟؟
گفتم : قوانين جديد


گفت : مثلا چه ؟


به شوخی گفتم : مثلا دختران جوان را به پير

 مردان دهند و زنان پير را به جوانان !

دخترش گفت : اين چه فايده دارد ؟؟

 
پير زن بلافاصله به دخترش گفت : ای بی

حيا ! حالا کار تو به جايی رسيده که بر قانون

 مشروطه ايراد ميگيری

؟؟!!

 

 

 

 

براي ازدواج کردن لحظه‌اي درنگ نکنيد


اگر زن خوبي نصيبتان شود، خوشبخت

مي‌گرديد

و اگر زن بدي گيرتان آمد مثل من

فيلسوف می شوید

 

 >> سقراط  <<

 

 

 

یه ضرب المثل چینی هست که میگه: اگه از

دوران مجردیت لذت نمی

بری، ازدواج کن. اونوقت حتما از خاطرات

 دوران مجردیت لذت  می بری!


 

نوشته شده توسط amir در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389 ساعت 10:30 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت